کوتاهترین داستان ترسناک جهان!

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!!؟

سر خط خبر های yahoo

Composite photo of the FBI's most wanted terrorists (All photos courtesy of the FBI)

 alleged mastermind of the 9/11 attacks, leads the FBI's list of Most Osama bin Laden, theWanted Terrorists, and he's also pretty high on another important list. If you think you see any of these men, stay away; the FBI says many are armed and all are dangerous.

مزخرف شده این دنیا

دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل مي شود.پس از دوماه، نامه اي
ازنامزدمکزيکي خوددريافت مي کند به اين مضمون: «لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه ازراه دورادامه بدهم وبايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من راببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست.»باعشق:روبرت دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتارمرد، همه آن عکس ها راکه 56 تا بودند، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون: «روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قيافه تورا به يادنياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

میگن این بیوگرافیه عرفانه

عرفان در ۳/آگوست/۱۹۸۳ در اصفهان به دنيا آمد.Erfan

او از 6ماهگي يه مسافرت اجباري دور دنيا رو پذيروفت عرفان در شهر‌ها و كشور‌هاي مختلفي زنگي كرده  خانواده عرفان ديگر تصميم گرفته بودند كه در يك مكان يا به عبارت ديگر در يك كشور ساكن شوند و اين كشور جايي نبود به جزء آمریکا.

اين مسافرت‌ها و جابه‌جايي‌ها تاثيرات زيادي بر روي فرهنگ،زبان،ارزش‌ها و...عرفان گذاشته بود اما عرفان شروع به كامل كردن زبان خودكرد و در اين راه تلاش فراواني کرد.

همانطوري كه در بالا گفتم عرفان تلاش بسياري كرد و اين دلبستگي او به ادبيات فارسي از او يك فرد شاعر،فيلسوف(فرهنگي و تربيتي)وسياسي و مذهبي ساخت.ورزيدگي عرفان با آلبوم اول او به چشم مي‌خورد كه يك شك بزرگ براي آمريكايي‌ها بودچون عرفان خلاقيت خود را در كشمكش كردن و نقل‌وانتقال دادن مسايل در موزيك خود و كليپ خود هنرمندانه نشان داد.

با وجود اين كه عرفان در دنياي غرب بزرگ‌شده است هرگز فرهنگ ايرانيان و ايراني بودن خود را فراموش نکرده بود.عرفان از 14 سالگي به دنبال نوشتن و خواندن ادبيات ايراني بود او با اين پشتكار توانست اشعاروموزيك خود را به صورت مخلوطي از غربي و شرقي به بيرون عرضه کند.

به علت اين كه عرفان هميشه درسفر بود و هميشه در جابه‌جايي بود توانسته بود از اين كشمكش ها تجربه‌هاي بسياري كسب‌ كندو اين موضوع را به راحتي مي‌توان در اشعار و موزيك او ديد و  شنید و او امروزه تلاش مي‌كند كه هيپ‌هاپ ايرانيان را به گوش جهانيان برساند و خود را در جدول موزيك جهان بالا بکشد.

تکست دخیییییی

همينه
بدو بدو چپ و راست كن اشكين
بدو بدو چپ و راست كن
عليشمس و دو صفرو 98 و پيروز دلنواز با عليرضا

دخي دخي ، رو مخي
خوبه كه نيستي هيچ پخي
دنبال آسيو ماسيو ، وقتي به ما ميرسي فسي

دخي دخي ، رو مخي
خوبه كه نيستي هيچ پخي
دنبال آسيو ماسيو ، وقتي به ما ميرسي فسي

بدو چپ و راست كن كمرو ، قرش بده اون سگ پدرو
بدو چپ و راست كن كمرو ، قرش بده اون سگ پدرو

حالا داره ميسوزه اِ اِ اِ اِ اِ
اينو دارم ميخونم اَ اَ اَ اَ اَ

دخي همه ميدونن
تويي عزيز جونم

آي دخي ، رو مخي
خوبه كه نيستي هيچ پخي
دنبال آسيو ماسيو ، وقتي به ما ميرسي فسي

دخي دخي ، رو مخي
خوبه كه نيستي هيچ پخي
دنبال آسيو ماسيو ، وقتي به ما ميرسي فسي

بدو چپ و راست كن كمرو ، قرش بده اون سگ پدرو
بدو چپ و راست كن كمرو ، قرش بده اون سگ پدرو

آها آ آ آ آ

عليشمس

بگو سگ مصبت كجاته
_ اينجا و اونجا و اوجاته

دوس پسرت باهاته
بابا يارو خيلي لاته

حالا يه دس روسر
اون يكي رو كمر

عجب بدني داري تو
دوس دارم لمس كنم من پوست ماريتو

بيا بريم خونه ، با من خاله بازي كن

دخي دخي ، رو مخي
خوبه كه نيستي هيچ پخي
دنبال آسيو ماسيو ، وقتي به ما ميرسي فسي

_دخي دخي
رو مخي
خوبه كه نيستي هيچ پخي
دنبال آسيو ماسيو ، وقتي به ما ميرسي فسي

گوشی

آيا شما دوست داريد كه بفهميد گوشي تلفن همراه شما مال چه

 كشوري است و آيا شما دوست داريد كه بدانيد كارائي گوشي تلفن

 همراهتان خوب است يا نه اگه مي خواهيد به جواب برسيد حتما اين

 پست را مطالعه كنيد


ابتدا کد # 6 0 # * را وارد و دکمه
call را بزنید.


بعد از نوشتن كد ، شما عددي 15 رقمي (مانند زير )خواهيد ديد


43 4 5 6 6 1 0 6 7 8 9 4 3 5


- اگر شماره هاي هفتم و هشتم 02 يا 20 باشد، گوشي شما مونتاژ

 امارات متحده عربي بوده و کيفيت آن خيلي بد است


- اگر شماره هاي هفتم و هشتم 08 يا 80 باشد، گوشي شما در

 آلمان توليد شده است و کارکرد آن بدک نيست


- اگر شماره هاي هفتم و هشتم 01 يا 10 باشد، گوشي شما توليد

 فنلاند است و کاركرد آن خوب است


- اگر شماره هاي هفتم و هشتم 00 باشد، گوشي شما ساخت

 كارخانه اصلي و دارنده نشان (مارک) خود گوشي است و داراي

 بهترين کيفيت است


- اگر شماره هاي هفتم و هشتم 13 باشد، گوشي شما مونتاژ

 كشور آذربايجان و کيفيت آن خيلي بد بوده و براي سلامتي نيز

 بسيارخطرناك است!

گوشی خود من عرب بوودش

پترا یکی دیگر از عجایب جهان



براي 600 سال فكر ميكردند اين شهر در ميان بيابان اردن گم شده،‌مانند قاره گمشده آتلانتيس ....





يك مكتشف سوئيسي كه تصميم گرفته بود آنرا پيدا كند، از جاده اي باريك، از ميان كوههاي سنگي كوير سفر كرد





تصور كنيد هيجان را وقتي براي اولين بار به پترا رسيد و اين منظره را در قرن نوزدهم مشاهده كرد!




اینم از فاصله ها

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند اما پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

استفاده از فرصت ها

مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد.

وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم.

سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت.

او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟

مرد پاسخ داد : نه قربان ، من ندیدم ؛ اما همسرم دید!

شیوانا صبح زود از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد. دید نانوا عمدا مقداری آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط می کند تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست آورد. شیوانا از مرد نانوا پرسید:" آیا دوست داری با آن بخش از وجودت که به تو دستور این کار را داد و الآن مشغول انجام این کار است تمام عمر همنشین باشی!؟"
مرد نانوا با مسخرگی پاسخ داد:" من فقط برای مدتی اینکار را انجام خواهم داد و بعد که وضع مالی ام بهتر شد اینکار را ترک می کنم و مثل بقیه نانواها آدم درست و صادقی می شوم!؟"
شیوانا سری تکان داد و گفت:" متاسفم دوست من!! هر انسانی که کاری انجام می دهد بخشی از وجود او می فهمد که قادربه این کار هست. این بخش همه عمر با انسان می آید. در نگاه و چهره و رفتار و گفتار و صدای آدم خودش را نشان می دهد. کم کم انسان های اطراف ات هم می فهمند که چیزی در وجود تو قادر به این جور کارهای خلاف است و به خاطر آن از توفاصله می گیرند. تو کم کم تنها می شوی و این بخش که تو دیگر دوستش نخواهی داشت همچنان با تو همراه خواهد شد و نهایتا وقتی همه را از دست دادی فقط این بخش از وجودت یعنی بخشی که قادر به فریب است در کلک زدن مهارت دارد با تو می ماند و تو مجبوری تمام عمر با تکه ای که دوست نداری زندگی کنی و حتی در آن دنیا با همان تکه همراه شوی! اگر آنها که محض تفنن و امتحان به کار خلافی دست می زنند و گمان می کنند بعد از این تجربه قادر به بازگشت به حالت پاکی و عصمت اولیه نیستند و بخشی از وجود آنها نسبت به توانایی خود در خطاکاری آگاه و بیدار می شود و همیشه همراهشان می آید ، شاید از همان ابتدا هرگز به سمت کار خلاف حتی برای امتحان هم نمی رفتند

 

داستان

پیرزنی برای سفیدکاری منزلش کارگری را استخدام کرد.
وقتی کارگر وارد منزل پیرزن شد، شوهر پیر و نابینای او را دید و دلش برای این زن و شوهر پیر سوخت.
 اما در مدتی که در آن خانه کار می کرد متوجه شد که پیرمرد انسانی بسیار شاد و خوش بین است.
 او درحین کار با پیرمرد صحبت می کرد و کم کم با او دوست شد.
در این مدت او به معلولیت جسمی پیرمرد اشاره ای نکرد.
پس از پایان سفیدکاری وقتی که کارگر صورت حساب را به همسر او داد، پیرزن متوجه شد که هزینه ای که در آن نوشته شده خیلی کمتر از مبلغی است که قبلا توافق کرده بودند.
پیر زن از کارگر پرسید که شما چرا این همه تخفیف به ما می دهید؟ کارگر جواب داد: «من وقتی با شوهر شما صحبت می کردم خیلی خوشحال می شدم و  از نحوه برخورد او با زندگی متوجه شدم که وضعیت من آنقدر که فکر می کردم بد نیست. پس نتیجه گرفتم که کار و زندگی من چندان هم سخت نیست. به همین خاطر به شما تخفیف دادم تا از او تشکر کنم.» پیرزن از تحسین شوهرش و بزرگواری کارگر منقلب شد و گریه کرد. زیرا او می دید که کارگر فقط یک دست دارد.

شعر بچه سوسول

Img4Up


اتل متل توتوله این پسره سوسوله

موهاش همیشه سیخه نگاش همیشه میخه

چت میکنه همیشه بی مخ زدن؟نمیشه

پول از خودش نداره باباش رو قال میذاره

دی اند جیشو میپوشه میشینه بعد یه گوشه

زنگ میزنه به دافش میبنده هی به نافش

که من دوست میدارم تاج سرم میذارم

صورت رو کردی میک آپ بیا بریم کافی شاپ

تو کافی شاپ،می خنده همش خالی میبنده

بهم میگن خدایی! چقدر بابا بلائی!

همه رو من حریفم میذارم توی کیفم

هزارتا داف فدامن منتظر یه نامن

ولی تویی نگارم برات برنامه دارم

اگه مشکل نداری میام به خواستگاری!

حرکت باحال

 
در این اقدام شجاعانه (یا احمقانه) این پسر باید فاصله 7 متری بین این دو ساختمان را پرواز می‌کرد. نکته قابل توجه دیگر این بود که این دو ساختمان اختلاف سطح داشتند و او می‌بایست 11متر به سوی ساختمان دیگر سقوط می‌کرد! درنهایت او موفق به انجام این کار خطرناک شد.
 

کریم باقری و مادرش

http://www.khabaronline.ir/images/2010/4/pfac5u6d1lx8ymu75q1.jpg

زانیار و سیروان

http://zirzamini.com/aksha/xaniar%20sirvan.jpg

 
 
 
 
یک فرد ناشناس بس از دیدار پرسپولیس مقابل گسترش فولاد تبریز با شیئی نوک تیز به "علی دایی" سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس حمله کرد و پس از زخمی کردن وی متواری شد.

به گزارش ایرنا، این حادثه پس از پایان بازی تیم های پرسپولیس و گسترش فولاد تبریز و در حالی که علی دایی در حال حرکت به سوی اتوبوس حامل کاروان تیم فوتبال پرسپولیس بود صورت گرفت.

گفته می شود،این فرد با شئ نامشخص به پهلو دایی زد و در میان جمعیت ناپدید شد.

این اتفاق در زمانی رخ داد که علی دایی به خواست برخی از هواداران در حال گرفتن عکس یادگاری با آنها بود.

سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس آسیب جدی ندید و در حلقه تعدادی از مسئولان باشگاه سوار اتوبوس شد.

عباس عليپور مدير روابط عمومي باشگاه پرسپوليس در این رابطه اظهار داشت: فردي ناشناس در زماني كه دايي با شماري از طرفداران عكس يادگاري مي‌گرفت و قصد سوار شدن به اتوبوس تيم را داشت از سوي يك فرد ناشناس با يك شي تيز مورد حمله قرار گرفت و فرد مهاجم اين شي را به پهلو دايي فرو كرد.

وي عنوان كرد: دايي سرپايي پانسمان شد و وضع عمومي او خوب است و مشكلي ندارد. طبيعي است بعد از حضور در تهران  به مراكز پزشكي براي تجديد پانسمان و معاينه بيشتر خواهد رفت اما مسئولان بايد مراقبت بيشتري به عمل آورند و دستگا‌ه‌هاي نظارتي هم نظارت خود را بيشتر كنند تا به دليل حمله يك فرد ناشناس مردم خوب تبريز يك استان زير سوال نروند.

عليپور در مورد شايعه حمله به دايي با سوزن آغشته به ويروس ايدز گفت: اين شايعه بي‌اساس است اما دستگا‌ه‌های نظارتي بايد دقت بيشتري داشته باشند.

در تمرين امروز پیروزی تهران علي‌رغم حرف و حديث‌هاي گذشته علي دايي بدون مشكل حضور داشت. او پس از مطالعه برخي از روزنامه‌ها در خصوص بخشي از شايعات كه اعلام شده بود ويروس ايدز در اثر برخورد يك جسم تيز به دايي منتقل شده است، به شدت اعتراض خود را اعلام كرد.

مسئولان باشگاه پرسپولیس شایعه مضروب شدن علی دایی را با سوزنی آغشته به ویروس ایدز را نیز تکذیب کردند.

لخت شد  

اییییییییییییی

نامه ي يک پسر به پدر خود

پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يك پاكت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار كنم، چون مي خواستم جلوي يك رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا كردم، او واقعاً معركه است، اما مي دونستم كه تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالكوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينكه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يك تريلي توي جنگل داره و كُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يك رؤياي مشترك داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز كرد كه ماريجوانا واقعاً به كسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي كاريم، و براي تجارت با كمك آدماي ديگه اي كه توي مزرعه هستن، براي تمام كوكائينها و اكستازيهايي كه مي خوايم. در ضمن، دعا مي كنيم كه علم بتونه درماني براي ايدز پيدا كنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت كنم. يك روز، مطمئنم كه براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ كدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري كنم كه در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به كارنامه مدرسه كه روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

حالا خودتون در مورد پسرا قضاوت کنید

عکس باور نکردنی و جالب در اورژانس اجتماعی تهران!!!